.
.
.
.
.
..................حتما نظر بزارینا.................![]()
![]()
![]()
![]()
باسلام به رفقاوتمام هم میهنان عزیز مهدی درخدمت همه شما است لذت ببريد
.
.
.
.
.
..................حتما نظر بزارینا.................![]()
![]()
![]()
![]()
تو کیستی؟
هان؟
یادم آمد...
...
تو همانی که روزی با پاهایت آمدی
و نماندی و رفتی!!!
و من...
من همانم
که روزی با دلم آمدم و ماندم و ماندم

هــرگــاه صـدای جـدیـدیــ سـلام مـی کنـد
تپــش قــلب مــی گیــرمـ!
مــن دیگــر کشـش خــدا حــافظــی نــدارمـ
مـــرا ببخـش
کــه جــوابــ ســلامــتــ را نــمی دهـــمـ!!...

به دلتنگی هایمـــ دست نزن
می شكند بغضــمـــــ یك وقت !!
آنگاه غرقـــــ می شوی
در سیلابـــــ اشكهایی كه
بهانه ی روانــــــ شدنش هستی !! . . .


یه مَثَل ایرانی هست که میگه
عمر دست خداست، پراید وسیله است!!!!!بارون که میزنه آدم ناخوداکاه یاد سه چیز میفته:
آدمها در ارتباطاتشان یک آستانه ی “تحمل” دارند
دانشجوی عزیز
سعی کن با سرعت زیاد بگی
جواد خیابانی از نیروی انتظامی عاجزانه درخواست کرد که
عشق احساس شگفت انگیزیست
نوزاد پسری که تازه متولد شده بود به دکتر گفت : دکتر ! شما موبایل داری ؟

قبل از ازدواج
پسر: بالاخره موقعش شد. خیلی انتظار کشیدم.
دختر: میخوای از پیشت برم؟
پسر: حتی فکرشم نکن!
دختر: دوسم داری؟
پسر: البته! هر روز بیشتر از دیروز!
دختر: تا حالا بهم خیانت کردی؟
پسر: نه! برای چی میپرسی؟
دختر: منو میبوسی؟
پسر: معلومه! هر موقع که بتونم.
دختر: منو میزنی؟
پسر: دیوونه شدی؟ من همچین آدمیام؟!
دختر: میتونم بهت اعتماد کنم؟!
پسر: بله.
دختر: عزیزم!
بعد از ازدواج
کاری نداره! از پایین به بالا بخون
روزی از دانشمندی ریاضیدان نظرش را درباره اخلاق پرسیدند.
جواب داد:.... اگر زن یا مرد دارای (اخلاق) باشند پس مساوی هستند با عدد یک =1
اگر دارای (زیبایی) هم باشند پس یک صفر جلوی عدد یک میگذاریم = 10
اگر (پول) هم داشته باشند 2 تا صفر جلوی عدد یک میگذاریم = 100
اگر دارای (اصل و نسب) هم باشند پس 2 صفر جلوی عدد یک میگذاریم = 1000
ولی اگر زمانی عدد یک رفت (اخلاق) چیزی به جز صفر باقی نمی ماند و صفر هم به تنهایی هیچ نیست،
پس آن انسان هیچ ارزشی نخواهد داشت.

گفته بودي دلتنگي هايم را با قاصدک ها قسمت کنم تا به گوش تو برسانند. مي گفتي قاصدکها گوش شنوا دارند غم هايت را در گوششان زمزمه کن و به باد بسپار . من اکنون صاحب دشتي قاصدکم. اما مگر تو نمي دانستي قاصدکهاي خيس از اشک مي ميرند؟

تنها با گلها گويم غمها را چه کسي داند ز غم هستي
چه به دل دارم به
چه کس گويم شده روز من چو شب تارم
نه کسي آيد نه کسي خواند ز نگاهم هرگز راز من
بشنو امشب غم پنهانم که سخنها گويد ساز من تو
نداني تنها همه شب باگلها سخن دل را ميگويم من
چو نسيمي آرام که وزد
بر بستان همه گلها را ميبويم من
تنها با گلها گويم غمها را
چه کسي داند ز غم هستي چه به دل دارم
به چه کس گويم شده روز من چو شب تارم

تنهایی رنگی است بی رنگ که من با عشق آن را رنگی کردم و اکنون تنهایی ام گم شده و من نیز میان تنهایی و عشق و رنگها....

اينم مخصوصي براي كسي نوشتم لطفا بقيه ناراحت نشن
مهمه كه بتونی دختری رو پیدا كنی كه باباش پولدار باشه، دختری كه خوش تیپ باشه، دختری كه دوستت داشته باشه
.
.
ولی مهم تر از همه اینه كه این 3 تا دختر نباید همدیگر رو بشناسن
یه روز یه دختر دعا می کنه خدایا :من چیزی برای خودم نمی خوام فقط یه داماد خوب و خوشگل نصیب مادرم کن !
فرق پیر دختر با پیر پسر:اولی موفق نشده ازدواج کنه ولی دومی موفق شده ازدواج نکنه !
دختر:موجودی است که:
وقتی تعجب میکند میگوید واااااااااا!!
وقتی خوشحال است میگوید بمیری الهییییییی!!
وقتی غمگین است آه میکشد
وقتی میترسد جیییییییغ بنفش میکشد
وقتی بدش می آید میگوید ویشششش ،
وقتی خوشش می آید میگوید ووییییی.
از سوسک اصولا نمیترسد بلکه چندشش میشود!!!
سریع ترین دوربین جهان اختراع شد . این دوربین می تونه از خانوم ها در لحظه ای که
دهانشون بسته است عکس بگیره !

بلند بالای بی بدیل من ! ....![]()
موسم رویش جوانه ی احساس است ....![]()
سرسپردگی ام را آغازی دوباره باش ...![]()
سکوت نیمه شبان را ،![]()
با ضرب گیتار دلدادگی ،![]()
درهم شکن ...![]()
بگذار در تو برویم ؛![]()
چون قاصدکی نوید بخش ...![]()
بگذار درتو بجویم ،![]()
نفس نفس ، تار و پود دلشدگی ام را ...![]()
با سرانگشتان احساس ،![]()
رَج بزن ، ابریشم خیال را ...![]()
و بباف رویاهای شیرین عاشقی ام را![]()
و بر تن کن جامه ی زربفت وفایم را .....![]()
بر قامت دلجویت ...![]()
نگاه کن که چه سان ،![]()
درد ، مرا نفس می کشد ! .....![]()
دم و بازدم حیات عاشقی ام را ؛![]()
پُر از هوای دلدادگی کن ...![]()
بگذار با تو بمانم ...![]()
بی تو زیستن نتوانم ....![]()
اتاق سوت و کور و تاریک جانم ؛![]()
چراغانی از برق چشمان نافذ توست ...![]()
معطر از عطر وجود تو....![]()
پس باش و دلدادگی ام آموز ...![]()
پرواز تا اوج ....![]()
بال و پرم باش ...![]()
تا آسمان هفتم عشق .....![]()
و ....![]()


1.به زبان روسی : Ya vas liubli
2.به زبان پرتقالی : Amo - te
3.به زبان فانگلیش : Dooset Daram
4.به زبان آلمانی : Ich liebe dich
5.به زبان اسپانیایی : Te quiero
6.به زبان سوئدی : Jag a Iskan dig
7.به زبان هندی : Mai tujhe pyaar kartha ho
8.به زبان فرانسه : Je t'aime
9.به زبان ارمنی : Jiroum em kez
10.به زبان انگلیسی : I Love You
11.به زبان ترکی : Seni seviyo rum
12.به زبان دانمارکی : Jeg elsker dig
13.به زبان چینی : Mi tuzya var ruem karata
14.به زبان سوئیسی : Cha'ha di ga''rn
15.به زبان برزیلی : Eu te arno
16. به زبان هلندی : Ik hou van jou
17. به زبان فارسی : دوستت دارم
18.به زبان رازی: koosh dooronat
نمی دونم دیگه به چه زبونی بگم دوستت دارم
کنون رزم جومونگ و رستم شنو، دگرها شنیدستی این هم شنو به رستم چنین گفت اون جومونگ! ندارم ز امثال تو هیچ باک رستم انگار بهش برخورد، یهو قاطی کرد و گفت: منم مرد مردان ایران زمین جومونگ چشماشو اونطوری گشاد کرد و گفت: تو را هیچ کس بین ایرانیان در اینحال رستم پهلوان، لوتی نباخت و شروع به رجز خوانی کرد: چنین گفت رستم به این مرد جنگ بعد از رجز خوانی رستم پهلوان، جومونگ از پشت تپه ای که آنجا پنهان شده بود آمد: جومونگ آمد از پشت تل سیاه و بعد از حرفهای جومونگ درد دل رستم آغاز گردید: و این شد که رستم سخن تازه کرد و اینچنین شد که دو پهلوان همدیگر را در آغوش گرفتند و بر حال خود گریه سر دادند: بگذار تا بگرییم چون ابر در بهــــــاران
که گر گنده ای من ز تو برترم
اگر تو یلی من ز تو یلترم
ز مادر نزادست چون من چنین
تو ای جوجه با این قد و هیکلت
برو تا نخورده است گرز بر سرت
نمی داندت چیست نام و نشان
ولی نام جومونگ و سوسانو را
همه میشناسند در هر مکان
تو جز گنده بودن به چی دلخوشی
بیا عکس من را به پوستر ببین
ببین تی وی ات را که من سوژشم
ببین حال میدن در جراید به من
منم سانگ ایل گوکه نامدار
ز من گنده تر نامده در جهان
تو در پیش من مور هم نیستی
کانال ۳ رو دیدی؟ کور که نیستی
جومونگا ! تویی دشمنم بی درنـگ
چنان بر تنت کـــوبم ایـــن نعلبکی
که دیگر نخواهی تو سوپ، آبــکی
مگـــر تو نـــدانی که مـن کیستم؟
من آن (تسو) سوسولت! نیستم
منم رستم، آن شیر ایــران زمین
(بویو) کوچک است در نگاهم همین
کنارش(یوها) مــادر بی گنـاه!
بگفت:هین! منم آن جومونگ رشید
هم اینک صدایت به گوشــم رسید
(سوسانو) هماره بود همسرم
دهــم من به فرمان او این سرم
چون او گفته با تو نجنگم رواست
دگر هر چه گویم به او بر هواست!
که حرف دلش گفت (پس کو نبرد؟!)
بگفت ای جومونگا که حرف دل است
که زن ها گـــرفتند اوضــاع به دست
که ما پهلوانیم و این است حالمان
که دادار باید رسد بر دل این و آن!
کز سنگ ناله خیزد بر حال ما جوانان!
مناجات یک دانش آموز تنبل
الهی سوگند به بلندی درخت چنار و به ترشی رب انار ترحمی بنما بر این بنده بی بخار بی کارو بی عار که دمارش را بر آورده روزگار. ای خالق مدرسه وای به وجود آورنده فرمول های حساب و هندسه ای خدای عزیزم بیزارم از این نیمکت و میزم دانش آموزی سحر خیزم که هر روز صبح زود ساعت 10 از خواب برمیخیزم وروز های شنبه تا پنجشنبه اغلب از مدرسه می گریزم که من انسانی نحیفم و در کلاس درس بسیار ضعیفم اگر چه نزد معلم و دانش آموزان خیلی خوار و خفیفم ولی خارج از مدرسه به هرکاری حریفم ای خالق شهرستان های کرمان ویزد ورشت نمره انضباط مرا داده اند هشت دیگر به چه امیدی می توان سر کلاس درس نشست؟
آن جا که معلم هم نمیکند گذشت چه کنم اگر سر نگذارم به کوه و به دشت؟ الهی می دانی که من کیستم هر چند که دانش آموزی فعال ودرس خوان نیستم ولی چه قدر عاشق نمره بیستم. پروردگارا سال گذشته هنگام امتحان خواستم تقلب کنم معلم از راه رسید رنگ از رخسارم پرید برگه امتحانی ام را گرفت وکشید وآن را از هم درید وچنان کشیده ای به صورتم کشید که برق سه فاز از چشمم پرید وصدایش را مادرم در خانه شنید.
ای خالق آموزگار و ای سازنده مداد و خط کش و پرگار آن چنان هدایتم کن تا این معنی را بدانم که اگر معلم خودش درس را میداند پس چرا از من میپرسد و اگر نمیداند چرا از دیگران و آن ها میدانند نمیپرسد؟ ای آفریدگار خودکار بیک سوگند به کتاب های شیمی و فیزیک و فرمول اسید اتانوئیک که مشتاقم به یک دست لباس شیک و از خوراکی
ها آرزومندم به خوردن قیمه با ته دیگ ولی اگر نبود راضی ام به یکی دو سیخ شیشلیک. الهی از مدرسه بسیار دلتنگ ام و در کلاس درس همیشه منگم و با دو ابر قدرت شرق و غرب یعنی بابا و معلم همیشه در جنگ ام ولی در ساعت تفریح بسیار زرنگ ام دروغ چرا؟
حقیقت آن است که در یک کلام برای خانه و مدرسه بسیار مایه ننگم
|
|
||
|
یه دختر 18 ساله:به قول خودش اونقدر خواستگار داره که نمی دونه کدومش رو انتخاب کنه فعلا قصد ازدواج نداره می خواد درس بخونه دختر 22 ساله: او یک شاهزاده با یک قصر می خواد ادعا می کنه که خیلی واقع بینه ولی ؟؟؟؟؟مرد ایده آل او باید پول دار خوش
قیافه مشهور همیشه در حسابش پول به اندازه کافی باشه وسخاوت مند او بايد
شوخ طبع، ورزشكار، شيك پوش، رمانتيك و شـنونده خوبي باشد. بله خصوصيات و
صفات آن مرد بسيار طولاني است. دخـتر مـردي را ميخواهد كه او را بپرستد و
او را با گذاشتن گلها، هدايا و دادن وعده عشق ابدي و جاويدان تـبديل به
الهه گرداند دختر 32 ساله:
کم کم داره بوی ترشی می یاد دیگه فقط یه مرد خوب می خواد لازم نیست
ورزشکار و خوش تیپ و.. باشه یه کار خوب با حقوق مکفی خونه ماشین و حساب
بانکی داشته باشه و غذاهایی که دختر درست می کنه رو تحمل کنه کافیه دختر 42 ساله::تنها یه مرد می خواد (بیچاره ترشید )یه مرد معمولی که ستاره سینما نباشه ورزشکار نباشه اگه یه شکم گنده هم داشت عیب نداره کچل هم بود عیبی نداره فقط یه شوهر باشه دختر 52 ساله:: او فقط مي خواهد... هر چی بود باشه دختر باید خیلی شانس بیاره که مردش انقدر ترسناک نباشه که نوه هاش رو بترسونه راه توالت رو هنوز به یاد داشته باشه دندون مصنوعی هاش رو یادش باشه کجا گذاشته دختر 72 ساله:: تعجب نکنید بعضی دخترا تا این سن هم عمر می کنن ولی مطمئن نیستم مردمورد علاقش هنوز نفس بکشه | ||
يکي
بود ، دو تا نبود ، زير گنبد کبود که شايدم کبود نبود و آبي بود ، يه دختر
خوشگل ,بدون پدر مادر زندگي مي کرد. اسم اين دختر خوشگله سيندرلا بود که
بلا نسبت دختراي امروزي، روم به ديوار روم به ديوار ، گلاب به روتون خيلي
خوشگل بود .
سيندرلا با نامادريش که اسمش صغری خانم بود و 2 تا خواهر
ناتنياش که اسمشون زري و پري بود زندگي مي کرد . بيچاره سيندرلا از صبح که
از خواب پا مي شد بايد کار مي کرد تا آخر شب . آخه صغرا خانم خيلي ظالم
بود . همش مي گفت سيندرلا پارکت ها رو طي کشيدي؟
سيندرلا لوور دراپه ها رو گرد گيري کردي؟ سيندرلا ميلک شيک توت فرنگيه منو آماده کردي ؟ سيندرلا هم تو دلش مي گفت : اي بترکي ، گامبو ، کارد بخوره شکمت که 2 متر تو آفسايده ، و بلند مي گفت : بعله مامي صغي ( همون صغرا خانم خودمون ) . خلاصه الهي بميرم براي اين دختر خوشگله که بدبختيهاش يکي دو تا نبود . .... القصه ، يه روز پسر پادشاه که خاک بر سرش شده بود و خوشي زير دلش زده بود تصميم گرفت که ازدواج کنه .
رفت پيش مامانش و گفت مامان جونم .....
مامانش : بعله پسر دلبندم ....
شاهزاده : من زن مي خوام .....
مامانش : تو غلط مي کني پسره ي گوش دراز ، نونت کمه ، آبت کمه ؟ ديگه زن گرفتنت چيه؟
شاهزاده : مامان تو رو خدا ، دارم پير پسر مي شم ، دارم مثل غنچه ي گل پرپر مي شم .
مامانش در حالي که اشکش سرازير شده بود گفت : باشه قند عسلم ، شير و شکرم ، پسر گلم ، مي خواي با کي مزدوج شي؟
شاهزاده : هنوز نمي دونم ولي مي دونم که از بي زني دارم مي ميرم ...... مامانش : من از فردا سراغ مي گيرم تا يه دختر نجيب و آفتاب مهتاب نديده و خوشگل مثل خودم برات پيدا کنم . خلاصه شاهزاده ديگه خواب و خوراک نداشت . همش منتظر بود تا مامانش يه دختر با کمالات و تحصيل کرده و امروزي براش گير بياره. يه روز مامانش گفت : کوچولوي عزيز مامان ، من تمام دختراي شهر رو دعوت کردم خونمون، از هر کدوم که خوشت اومد بگو تا با پس گردني برات بگيرمش ، شاهزاده گفت : چرا با پس گردني؟ مامانش گفت : الاغ ، چرا نمي فهمي ، براي اينکه مهريه بهش ندي، پس آخه تو کي مي خواي آدم بشي ؟ روز مهموني فرا رسيد ، سيندرلا و زري و پري هم دعوت شده بودند . زري و پري هزار ماشاالله ، هزار الله اکبر ، بزنم به تخته ، شده بودند مثل 2 تا بچه انتر ، اما سيندرلا ، واي چي بگم براتون شده بود يه تيکه ماه ، اصلا" ماه کيلويي چنده ، شده بود ونوس شايدم ...( مگه من فضولم ، اصلا" به ما چه شبيه چي شده بود ) .
صغرا خانم حسود چشم در اومده سيندرلا رو با خودش نبرد ، سيندرلا کنار شومينه نشست و قهوه ي تلخ نوشيد و آه کشيد و اشک ريخت . يهو ديد يه فرشته ي تپل مپل با 2 تا بال لنگه به لنگه ، با يه دماغ سلطنتي و چشماي لوچ جلوي روش ظاهر شد ....سيندرلا گفت : سلام....... فرشته : گيريم عليک . حالا آبغوره مي گيري واسه من ؟ .. سيندرلا : نه واسه خودم مي گيرم /فرشته :پاشو ببينم ، من اومدم که آرزوهات رو بر آورده کنم ، زود باش آرزو کن
سيندرلا : آرزو مي کنم که به مهمونيه شاهزاده برم ...... فرشته : خوب برو ، ، کي جلوي راهتو گرفته دختره ي پررو ؟ راه بازه جاده درازه........ سيندرلا : چشم ميرم ، خداحافظ ...... فرشته : خداحافظ ....
سيندرلا پا شد ، مي خواست راه بيفته . زنگ زد به آژانس ، ولي آژانس ماشين نداشت . زنگ زد به تاکسي تلفني ولي اونجا هم ماشين نبود . زنگ زد پيک موتوري گفت : آقا موتور داريد؟ يارو گفت : نه نداريم. سيندرلا نا اميد گوشي رو گذاشت و به فرشته گفت ؟ هي ميگي برو برو ، آخه من چه جوري برم؟ فرشته گفت : اي به خشکي شانس ، يه امشب مي خواستم استراحت کنم که نشد ، پاشوبيا ببينم چه مرگته !!!! بلاخره يه خاکي تو سرمون مي ريزيم . با هم رفتند تو انباري ، اونجا يدونه کدو حلوايي بود ، فرشته گفت بيا سوار اين شو برو ، سيندرلا گفت : اين بي کلاسه ، من آبروم مي ره اگه سوار اين بشم . فرشته گفت : خوب پس چیکار کنم !!! سيندرلا گفت : يه آناناس اونجاست فرشته جون ، به دردت مي خوره؟ .... فرشته : بعله مي خوره .....
سيندرلا : پس مبارکه انشاالله . خلاصه فرشته چوب جادوگريش و رو هوا چرخوند و کوبيد فرق سر آناناس و گفت : يالا يالا تبديل شو به پرشيا. بيچاره آناناس که ضربه مغزي شده بود از ترسش تبديل شد به يه پرشياي نقره اي. فرشته به سيندرلا گفت : رانندگي بلدي؟ گواهينامه داري؟....... سيندرلا : نه ندارم ........ فرشته : بميري تو ، چرا نداري؟..... سيندرلا : شهرک آزمايش شلوغ بود نرفتم امتحان بدم...... فرشته : اي خاک بر اون سرت ، حالا مجبورم برات راننده استخدام کنم. فرشته با عصاش زد تو کله ي يه سوسک بدبخت که رو ديوار نشسته بودو داشت با افسوس به پرشيا نگاه مي کرد . سوسکه تبديل شد به يه پسر بدقيافه ، مثل پسراي امروزي . سيندرلا گفت : من با اين ته ديگ سوخته جايي نميرم.....فرشته : چرا نميري؟........ سيندرلا : آبروم مي ره....... فرشته : همينه که هست ، نمي تونم که رت باتلر رو برات بيارم ....... سيندرلا : پس حداقل به اين گاگول بگو يه ژل به موهاش بزنه . خلاصه گاگول ژل زد به موهاش و با هر بدبختي بود حرکت کردند سمت خونه ي پادشاه. وقتي رسيدند اونجا ديديند واي چه خبره !!!!! شکيرا اومده بود اونجا داشت آواز مي خوند ، جنيفر لوپز داشت مخ پدر پادشاه رو تيليت مي کرد . زري و پري هم جوگير شده بودند و داشتند تکنو مي زدند . صغرا خانم هم داشت رو مخ اصغر آقا بقال راه مي رفت (آخه بي چاره صغرا خانم از بي شوهري کپک زده بود ) خلاصه تو اين هاگير واگير شاهزاده چشمش به سيندرلا افتاد و يه دل نه صد دل عاشقش شد . سيندرلا هم که ديد تنور داغه چسبوند و با عشوه به شاهزاده نگاه کرد و با ناز و ادا اطوار گفت : شاهزاده ي ملوسم منو مي گيري ؟....... شاهزاده : اول بگو شماره پات چنده ؟ سيندرلا : 37 شاهزاده در حالي که چشماش از خوشحالي برق مي زد گفت : آره مي گيرمت ، من هميشه آرزو داشتم شماره ي پاي زنم 37 باشه. خلاصه عزيزان من شاهزاده سيندرلا رو در آغوش کشيد و به مهمونا گفت : اي ملت هميشه آن لاين ، من و سيندرلا مي خواهيم با هم ازدواج کنيم ، به هيچ ... هم ربط نداره .
همه گفتند مبارکه و بعد هم يک صدا خوندند : گل به سر عروس يالا ... داماد و ببوس يالا ... سيندرلا هم در کمال وقاحت شاهزاده رو بوسيد و قند تو دلش آب شد ( بعد هم مرض قند گرفت و سالها بعد سکته کرد و مرد) سپس با هم ازدواج کردند و سالهاي سال به کوريه چشم زري و پري و صغرا خانم ، به خوبي و خوشي در کنار هم زندگي کردند و شونصد تا بچه به دنيا آوردند

روزی پادشاهی که پسر نداشت و میخواست برای خود
جانشین انتخاب کند یک سری دانه به مردم داد تا بکارند و هرکس گیاهش
بلند تر باشد جانشین شود جوانی در آن بین بود که عاشق جانشین شدن بود او
دانه را گرفت و کاشت اما گیاهی سبز نشد تا روز موعود فرارسید جوان
ناامید و خسته به آنجا آمد دانه بیشتر مردم رشد کرده بود اما گیاه او
هیچ ، پادشاه گلدان همه را دید و وقتی به این پسر رسید گفت که این جوان
جانشین من است مردم اعتراض کردند آنجا بود که پادشاه گفت آن دانه ها خراب
بودند و به هیچ وجه ممکن رشد نمیکردند پس چه طور همه شما بوته
های بلند دارید آنجا بود که جوانک نتیجه روراستی را دید
!!!!!!!!!!!!!!![]()
![]()

دلم تنگ است...
دلم به تنگی سوراخ یک
سوزن است...
آنقدر تنگ....
که نخ هیچ عشقی از آن رد نمی شود.
دل تو بزرگ است...
آنقدر بزرگ...
که تمام پرستوها,تمام شاهین ها,
وتمام بادبادک های دنیا
در آسمانش اوج می گیرند
و زیبا می شوند.
مگر کسی که دلش آسمان است
دلتنگ هم می شود؟!


قلبم
را دادم به تو که عشق منی ، با تو آمدم، آمدم تا جایی که تو میخواهی، با
تو می آیم ، می آیم به هر جا که بروی ، با تو میروم ، میروم هر جا که
بروی….
همه جا با توام ، نیست جایی که بی تو باشم ، نیست هوایی که بی تو نفس کشیده باشم
نیست یادی در قلبم جز یاد تو ، نیست مهری جز مهر تو در دلم
چشمانم هنوز غرق نگاه زیبای تواند، آنچه پنهان است در پشت نگاهت دنیای عاشقانه من است
همه
جا با توام ، آنجا و اینجا در قلبم ، اینجا و آنجا در قلبت ، می تابم و و
میتابی ، میمانم و میمانی، میدانم و میدانی که چقدر هم تو مرا دوست داری ،
هم من دیوانه توام…
چه خوب میفهمی در دلم چی میگذرد ، چی خوب معنا میکنی نگاهم را ، چه عاشقانه میشنوی حرفهایم را
پاسخ دل گرفته ام را با عشق میدهی، وقتی دلتنگم ، خبر داری از دل تنگم ، وقتی تشنه دیدارم ، سیراب میکنی مرا عشقم
همه جا با همیم ، نیست جایی که بی تو باشم ، نیست راهی که بی تو رفته باشم…
همه جا خاطره ، همه جا عشق ، همه جا عطر حضور تو ، جایی نیست که نباشد عطر نفسهای تو
همه جا خاطره ، جایی نیست که نمانده باشد یادی از تو….
تویی که جان داده ای به تنم و این یاد تو است که نفس میدهد به این تنی که روحش در وجود تو است
روح عشق در وجودمان، این است روزهای زندگی مان ، با عشق روزمان شب میشود و با یاد هم شبهایمان را سر میکنیم…
همه جا با توام ، تو اینجا همیشه در قلبمی و من آنجا باز هم به عشقت نفس میکشم