بلند بالای بی بدیل من ! ....
موسم رویش جوانه ی احساس است ....
 سرسپردگی ام را آغازی دوباره باش ...
 سکوت نیمه شبان را ،
با ضرب گیتار دلدادگی ،
درهم شکن ...
 بگذار در تو برویم ؛
چون قاصدکی نوید بخش ...
 بگذار درتو بجویم ،
نفس  نفس ، تار و پود دلشدگی ام را ...
 با سرانگشتان احساس ،
رَج بزن ، ابریشم خیال را ...
و بباف رویاهای شیرین عاشقی ام را
و بر تن کن جامه ی زربفت وفایم را .....
بر قامت دلجویت ...
 نگاه کن که چه سان ،
درد ، مرا نفس می کشد  ! .....
 دم و بازدم حیات عاشقی ام را ؛
پُر از هوای دلدادگی کن ...
 بگذار با تو بمانم ...
بی تو زیستن نتوانم ....
 اتاق سوت و کور و تاریک جانم ؛
چراغانی از برق چشمان نافذ توست ...
معطر از عطر وجود تو....
 پس باش و دلدادگی ام آموز ...
پرواز تا اوج ....
 بال و پرم باش ...
تا آسمان هفتم عشق .....
        و ....

             پــــــــرواز تا اوج ....